چه چیزی باعث رضایت کارمندان در محل کار می شود؟

shape
shape
shape
shape
shape
shape
shape
shape
چه چیزی باعث رضایت کارمندان در محل کار می شود؟

مایکل سی. بوش(Michael C. Bush) مدیر عامل شرکت Great Place to Work (محل کار خوب) مرجع جهانی در زمینه فرهنگ کاری است. از سال ۱۹۹۲، آن‌ها بیش از ۱۰۰ میلیون کارمند را در سراسر جهان مورد بررسی قرار دادند و از آن دیدگاه‌های عمیق برای تعریف آنچه محیط کاری خوب را می‌سازد، استفاده کردند: اعتماد. Great Place to Work برای کار به سازمان‌ها کمک می‌کند تا فرهنگ خود را با پلتفرم مدیریت فرهنگ SaaS تعیین کنند. آن‌ها سالانه فهرست 100 شرکت با محیط کاری خوب را از میان 60 کشور مختلف در مجله فورچون منتشر می کنند.

بوش در یکی از سخنرانی هایش در تد در مورد نحوه کارشان اینگونه توضیح می دهد:

“ما از مدیران، پلیس‌ها، راننده‌های کامیون، سرآشپزها و مهندسان نظرسنجی می‌کنیم. آنچه در مورد احساس شادی‌شان می‌دانیم این است: همه کارمندان درخواست های یکسانی دارند.”

سه میلیارد نفر در دنیا کار می‌کنند و حدود چهل درصد آنها از کارشان راضی‌اند. این یعنی یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون یا حدود دو میلیارد نفر، از کار خود خشنود نیستند. این موضوع چه تأثیری بر این افراد و سازمانی که در آن کار می‌کنند دارد؟

سازمان هایی که کارمندان خوشحال زیادی دارند در مقایسه با سازمان‌های دیگر، سه برابر بیشتر درآمد دارند. عملکرد آنها در بازار سهام نیز سه برابر بهتر است و نرخ جابجایی کارکنانشان نصف سازمان هایی است که تعداد زیادی کارکنان ناراضی دارند. به طرز غیرقابل باوری، نیاز نیست برای تحقق این شادی مقدار زیادی پول هزینه شود. این رضایت نه ربطی به میز پینگ‌پنگ و ماساژ و به گردش بردن سگ دارد، و نه به مزایای کاری؛ رضایت کارکنان، به نحوه رفتار مدیران و افرادی که با آنها کار می‌کنند مربوط می‌شود.

بوش چند ایده در مورد ایجاد رضایت در کارکنان را به اشتراک می‌گذارد؛

ایده شماره یک: اعتماد و احترام

در سازمان‌هایی که کارکنان آن شاد هستند، دو چیز پیدا می‌کنید: اعتماد و احترام.

 اغلب مدیران می‌گویند: ما به کارکنانمان اعتماد داریم و آنها را توانمند می کنیم. ولی زمانی که کارمندی به لپ تاپ نیاز دارد-  این عدد یک مثال واقعی است – ۱۵ نفر باید آن لپ تاپ را تأیید کنند. یعنی حرفشان درباره کارمندان درست است، اما ۱۵ مرحله تأیید برای یک لپ تاپ ۱۵۰۰ دلاری؟ در واقع شما بیشتر از قیمت لپ‌تاب خرج تأیید خریدش کرده‌اید و کارمندان احساس می‌کنند که شاید واقعا مورد اعتماد نیستند. پس یک سازمان برای ایجاد سطح بالای اعتماد چه می‌تواند بکند؟

اولین سازمانی که به ذهن می‌آید “Four Seasons” است. آنها مستغلات فوق‌العاده‌ای در سرتاسر دنیا دارند. به کارکنان آنها گفته می‌شود: در خدمات به مشتری کاری را که به نظرتان درست است انجام دهید. تفویض اعتماد به کارکنان برای انجام کاری که به نظرشان درست است به آنها احساس خوبی می‌دهد و به همین دلیل است که آنها به ارائه بهترین خدمات در دنیا معروف هستند.

ایده شماره دو: انصاف

 آنچه اعتماد را در یک سازمان سریعتر از هر چیز دیگری از بین می برد، وقتی است که کارمندان احساس کنند با آنها غیرمنصفانه رفتار می‌شود. کارکنان می‌خواهند رفتار برابر دریافت کنند، فارغ از رتبه، درجه، سن‌، تجربه کار یا زمینه کاری‌شان در مقایسه با دیگران. وقتی به سازمان های عالی از نظر رعایت انصاف فکر می‌کنم، اولین سازمانی که به ذهنم می‌آید «Salesforce» است. آنها فهمیدند که مردان و زنانی که سمت‌ها و سطح مهارت مشابهی دارند، حقوق‌های متفاوتی می‌گیرند. آنها فورا اختلاف حقوق را محاسبه کردند و سه میلیون دلار را برای برقراری توازن بین آنها اختصاص دادند.

ایده شماره سه: گوش کردن

 برای اینکه شنونده‌ای باشید که می‌تواند با همه نوع شخصیتی ارتباط برقرار کند، لازم است چند چیز را از ذهن خود پاک کنید. همه ما در مورد شنیدن فعال و تماس چشمی – خیره شدن دقیق و نگاه مشتاقانه آموزش دیده‌ایم، اما تکرار آنچه که یک فرد می‌گوید، گوش کردن نیست. متواضع بودن و همیشه به دنبال بهترین ایده‌های ممکن گشتن، گوش کردن است و کارمندان تشخیص می‌دهند شما این کار را می‌کنید یا خیر. آنها می‌خواهند بدانند که وقتی ایده‌های خود را به شما می‌گویند، آیا شما آن ایده‌ها را در تصمیم‌گیری‌ لحاظ می‌کنید؟ آنچه که افراد از گفت‌وگو توقع دارند این است که بفهمند چیزی که می‌گویند برای شما اهمیت دارد و شاید نظر شما را تغییر دهد. در غیر اینصورت، فایده گفت‌وگو چیست؟

همه ما چیزهایی که لازم است تغییر یابند را می‌دانیم، آنچه که باید طور دیگری انجام دهید، نحوه رفتار، طرز برخوردتان با بقیه، روش پاسخگویی‌تان، روش حمایت کردن‌تان، تجربه کاری اطرافیان شما را تعریف می‌کند. تغییر برای تبدیل شدن به فردی بهتر، جهان پر از شکست‌هایی از این قبیل است. اما تغییر به دلیل اعتقاد به چیزی، به دلیل هدفی که حاضرید تقریبا همه چیز را بخاطر آن به خطر بیندازید چون برایتان اهمیت بالایی دارد – این دلیل تغییر است. اگر این دلیل تغییرتان نیست، احتمالا باید دنبال جای دیگری برای کار بگردید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *